[http://almazaheri.org/Farsi/Index.aspx?TabID=0702&ID=67&IDSound=0]
[Web Creator] [LMSOFT]
عنوان درس: کتاب الحدود                                                                         شماره درس: 9
موضوع درس: شرايطاحصان                                                                  تاریخ درس: ۱۳۸۵/۱۱/۲۹

متن درس :
 اعوذ بالله منالشيطانالرجيمبسمالله الرحمنالرحيمرباشرحلي صدريو يسر ليامريواحللعقدة منلسانييفقهوا قوليمسلماستدرميانمسلميناينكهزنايمحصنهبايد رجمبشود شيعه يعنيفقهايشيعهاختلافندارند فقهايسنياختلافندارند بلكهاز نظر شهرتهمميانمسلمانها يكشهرتبهسزاييدارد. براياينزنايمحصنه 7 شرطكردهاند كهديروز بهطور فشردهصحبتكردند گفتند وقتيزنا محصنه ميشود يا محصَنهميشود كهبالغباشد، عاقلباشد حر باشد دخولدر فرج باشد و دسترسيبههمديگر داشتهباشند وطيهمپيدا شدهباشد و دوامباشد متعههمنباشد.
راجعبهبلوغو عقلو حريتدر زنايشگفتهاند ديگر بهطريقاوليدر احصانهمهميناستراجعبهدخولدر فرجهمگرچهدر آنجا اختلافبود در اينجا هماختلاف استاما مشهور در مياناصحابدر بابزنا گفتهاند دخولدر فرجنه، احد مأتيينتازيانهميآورد اما در اينجا مشهور در مياناصحابگفتهاند كهرجم وقتياستكهدخولدر فرجشدهباشد تا بشود محصنهآنوقتاگرزنا كرد آن وقترجماستو اما اگرزنداشتهباشد اما دخولدر فرجنباشد مشهور گفتهاند رجمنيستكهديروز از شما ميخواستمببينيد كهفرقايندو مسئلهچيست؟ و چرا در آنجا فرمودهاند كههمهآثار بار استدر اينجا ميگويند كهاثر رجمبار نيست؟ و ما در آنجا اشكالداشتيمدر اينجا هماشكالداريمامااگر بخواهيد قولمشهور را بپذيريد اينچرايشرا همبايد حلبكنيد كهبناشد شما فكري رويآنبكنيد و اينمسئلهرا حلبكنيد. راجعبهمتعههمصحبتكرديمرواياتداشتيمرواياتاز نظر سند صحيح السند بود و ميگفتاحصاندر وقتيپيدا ميشود كهدوامباشد نهمتعهدو چيز باقيميماند عمدههمهميندو چيز استيكياينكهمحصنهيا محصَنهبهكسيميگويند كهدسترسيبههمديگر داشتهباشند زندسترسيبه شوهر شوهر دسترسيبهزنو اما اگر دسترسينداشتهباشند ولو اينكهزن شوهر دار باشد مرد همزندار باشد اما دسترسيبههمندارد گفتهاند كهزناي محصنهنيستاگر زنا كرد تازيانهاستجلد استنهرجمآنوقتاينهفت هشتقسمپيدا ميكند اجازهبدهيد رواياترا بخوانيمرواياترا كهخوانديم آنهفتهشتصورتهميكيپساز ديگرياز رواياتاستفادهميكنيمحالا الانبهطور فشردهبهطور قضيهمهملهشرطبر رجمايناستكههر دو آنزن شوهر دار باشد آنوقتبرايشرجماستو آنمرد زندار باشد آنوقتبرايش رجماستو امااگر مرد زننداشتهباشد يا زنشوهر نداشتهباشد برايآنرجم نيستحالا گاهياحدهما مثلاً مرد زندارد وآنشوهر ندارد و يا بهعكسخب هر كدامكههمسر دارند رجماستهر كدامهمسر ندارند جلد استاينقضيه مهملهاستحالا مصاديقشرا رواياترا بخوانيمرواياتاز نظر سند خيلي خوباستاز نظر دلالتخيليخوباستكهديروز دو سهتا را خوانديمباب 2 و باب3 از بابحد زنا. روايت1 از باب2:- وسايلالشيعه، ج18، ابوابحد زنا، باب2. محمد بنيعقوبعنابيعليالاشعريعنمحمد بنعبد الجبار عن صفوانعنابنسنانيعنيعبدالله عناسماعيلبنجابر عنابيجعفر7 روايتسندشبسيار عالياستدو تا اصحاباجماعاوليها همدر سند هستند يكيصفوانيكيابنسنانقالقلتما المحصنرحمكالله قالمنكانلهفرج يغدو عليهو يروحو هو محصن، محصنآناستكهزنداشتهباشد زندر دسترسيغدو عليهو يروحيعنيهر وقتيبخواهد بتواند دسترسيبهاو داشته باشد خبايندلالتشخيليخوباستو عليكلحالاينجورياستكهزن محصَنهبهزنيميگويند كههر وقتتمايلداشتهباشد شوهر داشتهباشد يامرد محصَنبهكسيميگويند كههر وقتيزنبخواهد در دسترسشباشد خبحالا اگر مثلاً مرد استو مرد مسافرتاستيكروز دو روز حالا اينزنبيحيايي كرد خيانتكرد و اينمثلاً يكنامحرمرا آورد در خانه، زنا داد اينچگونه است؟ بايد بگوييمكهمحصنهاستچرا؟ براياينكهيكروز و دو روز و گاهيو اينها مسلممناطنيستشأناً اينجوراستخبمسلميكاستثناهايي همدراينشأنهستاستثنايشهمتخصيصلبياستحالا مثلاً دو روز زنش رفتهخانه مادرشحالا اينمرد زنا كرد بگوييمكهاينمحصننيستچرا؟ براي اينكهآنيكروز دو روز زننداشتهاينرا مسلمنميگيرد نميشود اينرا گفتاما آنكهميشود گفتايناستكهاز نظر شأنييصدقعرفاً اينزنندارد يا اينشوهر ندارد يااينمانعدارد مثلاً شايد مسافرتيكماههرا بشود گفت مسافرتدهپانزدهروز را بشود گفتآنهممشكلاستاما مسلماينكهاين يكروز دو روز رفتهمنزلپدرشمهمانيحالا اينرا بگوييمكهزنندارد بايد بگوييمزنندارد و دسترسيبهزنندارد و ايندسترسيبهزنندارد بايد يك مسافرتيباشد كهمنعيباشدمثلاً يكماههاينخوباستاينيغدو و يروحبالفعلنيست، شأناستو معنايشأناينجورياست كهضرر بهيكروز و دو روز و حتييكهفتهو اينها نميخورد زنشيكهفته رفتهمهمانيمثلاً زنحائضاستحالا بگوييمكهاينمانعدارد اينديگر محصننيستنميشود اينها را گفتبايد يكجوريباشد كهيغدو و يروح شأني، عرفيصادقباشد عرفبگويد اينلا يغدو و لا يروحاينديگر دسترسي بهزنشندارد مثلاً مرد دو روز سرما خوردهنميتواند هيچكار بكند نميشود كه اينها راگفتحالا يكدفعهمثلاً مردياستنخاعياستمردياستراستي سرطانياستيا مثلاً در مريضخانهيكماهدو ماهاينرا كسيبتواند بگويد خوباستاما حالا خانمسرما خوردهيكهفتهو راستينميتواند جواب شوهرشرا بدهد حالا بگوييماينشوهراگر زنا كرد اينزنا محصننيستمسلم محصناستديگراينها را نميتوانيمبگوييميعنيسرماخوردگيها و حيضو مهمانيرفتنچند روز و اينها فقهاء همنفرمودهاند اينها مسلمتخصيصلبي دارد حتيآنيغدو عليهو يروحهمصادقبر ايناستبهشأنلا بالفعلو الا اگر ما بخواهيميغدو و يروحرا بالفعلبگيريمحالا اينجورياستامشبمهمان دارد، نميتواند، نميشود كهگفت، يكشبمهماندارد مرد نميتواند بيايد پيشزنشزنشهمتمايلدارد العياذبالله بيعفتيكرد حالا بگوييماينمحصنه نيستمسلماينها نيستبايد اينها را شأنيمعنا كنيمنهفعليو اگر شأنيمعنا كرديمدگر معنايعرفيميشود عرفبايد بگويد محصناستيا محصن نيستروايت2 باب2:- همانو بالاسناد عنصفوانعناسحاقبنعمار باز روايتصحيحالسند است لا اقلمصححهاستكهديروز خوانديمسئلتاباابراهيم7 عنالرجلاذا هو زنيو عندهالسريهو الامهيطؤها تحصنهالامهو تكونعنده؟ فقالنعمكنيز دارد كههمبستر با او بشود او را نگاهشبدارد آيا اينمحصناستيا محصن نيست؟ فرمودند محصناستچرا؟ اينخيليبهدرد ما ميخورد نظيرشهم هستانما ذلكلانعندهما يغنيهعنالزنا براياينكهكسيرا دارد كهاينبي نياز از زنايشبكند خباينعلترا ميخواهيمما يغنيهعنالزنا يا ما يغنيهعن الزنا حالااينزندارد يا آنزنشوهر دارد خباينها ما يغنيهعنالزنا حالا يك شبدو شبيكهفتهاينشوهرشنبود يا آنمرد زنشنبود بگوييماينما يغنيهعنالزنا نبود بنابراينعلتنيستاينجابنابراينمحصننيستنميشود گفتديگر. لذا عندهباز همهميناستعندههر شبيا عندهيعنيدر اختيار داشتن؟ آنهمدر اختيار داشتنهر شبو هر ساعتوهر روز؟ نميشود گفتاينهم ظاهراً علتيعنيعلتخوبياستكهاگر بخواهيمبعد همبحثداريممحصن كيست؟ محصنهكيست؟ ما يغنيهعنالزنا لذا اگر زنا كرد اينمعلومميشود ناجنساستبراياينكهداشتهاز مالمردمخورده، داشتهاز راهگناهكار كرده كهاگر شأنيگرفتيد اينها را عندهما يغنيهو ما يغدو و ما يروحو امثالاينها اگر بالفعلگرفتيد ديگر يكشبهمنداشتهباشد و در همانشبزنا بكند يا زنا بدهد بايد بگويد محصننيستاما فقهاء نفرمودهاند نبايد همبگوييمعرفهم نميگويد لذا بالفعلعرفينميشود گفت، بالشأنعرفياينآقا زندارد اينزن شوهر دارد ميشود گفتآنوقتمثلاً زنداناستكهحالا در زندانشروايت داريميكدفعهاينرا گرفتهاند امشبيكبازپرسياز او ميكنند و فردا هم رهايشميكنند خباينرا بخواهيمبگوييماينزنياستكهمرد زندانيدارد نميشودگفتاما يكدفعهراستيمحكومبهزندانشدهيكسالمحكومبه زندانشدهمثلاً يكماهكهآنهمزوراستآنوقتميتوانيمبگوييمكهاين زنشوهر نداشتمانعداشتاز مجامعتبا شوهرش، يكصدقعرفي ميخواهيماسمشرا ميگذاريمكهما يغنيهو مانعو امثالاينها بالشأنلا بالفعلبعضيها گفتهاند كهسريهآنمملكياستكهلميبنباهلهيعنييككسي عقد كردهمثلحالا يكسالدو سالعقد شدهاما عروسينشدهبعضيها گفتهاند سريهيعنيآنكنيز كهآزاد شدهو بهعبد در آمدهوليظاهراً از نظر رواياتسريهوامهيكمعنا دارد حالا آنبحثما نيستروايت3 باب- همان. و عنعليبنابراهيمعنابيهعنابنابيعمير عنهشامو حفصالبختري عمنذكرناهعنابيعبدالله7 روايترا ديروزخوانديموگفتيمسند همه اشكالندارد فقطعمنذكرهاستكهاينمقطوعهشدهاما قبلشابنابيعمير استبايد بگوييمروايتمصححهاستعنابيعبدالله7 فيرجليتزوج المتعهالحصنه؟ قاللا انما ذلكعليالشيء الدائمعنده، اينجملهعندهگفتند متعهنهو حالا چرايشرا همگفتيمنميدانيمديگر يكتعبد حسابياست فرمودند كهبايد دائميعندهباشد مثلاً يككسياز لفظعندهاستفادهبكند بگويد اينمتعهمرادشايناستكهبهآهستگييككاريكردهو ماهييك مرتبهدومرتبهدسترسيبهاو پيدا ميكند و عندهنيستلفظعندهكهپيشاو باشد حالا اينپيشاو باشد يكشبرفتهمهمانييا مثلاً يكشبمانعدارد هفتهشتروز حيضاستاينعندهظاهراً صادقاستعندهعرفيلازم نيستكهمعنايعندهاينباشد كههر وقتيميخواهد بتواند احتياجشرا رفع بكند اينعندهبگوييمآنمتعهرا فرضفرموده امام7 متعهايكهليسعنده گاهيدسترسيبهاو دارد مثلاً. اينجا فرضاينجور كردهشايد همغلبهاينجورها باشد زناگرعندهباشد 99 درصد زنها دائميهستند خيليكمپيدا ميشود كهزنشباشد در خانهبا هم زندگيكنند اما صيغهباشد اينيكدرصد همنميشود لذا آنها را بايد برون كرد الشاذ كالنادر و النادر كالمعدومروايتنميگيرد عندهآناستكهدائمي باشد و اما متعهمعمولاً عندهنيستيكچيز مثلاً هستحالا يا زندارد يا زن ندارد گاهيميتواند دسترسيبهاو پيدا كند. روايت4 باب2: -همان . و عنهعنمحمد بنعيسيبنعبيد عنيونسعنحريز روايتاز نظر ما صحيحالسند استمخصوصاً يونسبنعبدالرحماندر آناستگفتهاند محمد بنعيسيبنعبيد موثقنشدهبراياينكهاز ضعافنقلميكند حالا اگراين حرفدرستباشد اينجا كهمحمد بنعيسيبنعبيد از يونسنقلميكند ديگر وقتياز يونسنقلكرد حالا ولو از ضعافهمنقلبكند بايد ببينيمرواياتشچه جورياست؟ هر كجا بعدشضعيفباشد عملنكنيمهر كجا بعدشقويباشد عملبكنيمو اينجا بعدشيونسبنعبد الرحماناستو يونسبنعبد الرحمان از اصحاباجماعاستقالسئلتاباعبدالله7 عنالمحصنقالفقالالذي يزنيو عندهما يغنيهآنكهزنا بكند و برايرفعاحتياجشچيز داشتهباشد اين متعهراهمميگيرد الا اينكهباز هميناستكهچونمتعهما يغنيهبالفعل، و بالشأننيستنميگيرد و الا اينكهيككسيبتواند بگويد كهاگرما يغنيهمثل دوامباشد يعنيمتعه، متعهمثلدوامباشد ما يغنيهعنالزنا آنرا همبگيرد براياينكهبهمنزلهعلتاستديگرعلتهممعمماستهممخصصو يك قاعدهكليدرستبكنيمبگوييمكهما يغنيهعنالزنا اينمحصناستاما اگر ما يغنيهعنالزنا نباشد اينمحصننيستخباينعلترا ميتوانيمدرستبكنيم اما حالا اينعلترا درستكرديماينما يغنيهيعنيبالفعلبهاينمعنا كههر وقتبخواهد اينهستاينمسلمنيستبراياينكهخيلياوقاتهستاين همتمايلدارد اما نميشود حيضاستمهماندارد مريضاستيا مرد مريض استيا زنمريضاستسرماخوردگيدارد خباينها را مسلمنميگيرد و اما اگرمريضاستكهيصدقاينكهما يغنيهيا آنزنمانعيدارد رفتهمسافرت يكماهه، يااينكهاينحبساستما لا يغنيهاينها خوباستو اما چند روزه عرفاً لا يصدقانهما مثلاً مالا يغنيهلذااگر كسيبتواند اينعلترا درست بكند آنرواياتديروز را با اينعلتتخصيصميدهد براياينكهعلتاين استكهاگر گفتاكرمزيداً لانهعالماينزيد عبرهاستبرميگردد بهاينكه اكرمالعلماء ميگويند كهعلترا بهجايموضوعحكمبگذار يكقاعدهكلي لذا ميگويند علتمعمماستومخصصاستيعنيآنموضوعدخالتندارد علتدخالتدارد برو سر آنعلتببينآنموضوععامشبيشتر استيا خاصشبيشتر استهممخصصاستو هممعمممعنايمخصصو معمماين كهموضوعرا بردار و علترا بهجايآنبگذار آنوقتاگر عرضمنرا بپسنديد روايتديروز همتخصيصميخورد وآنايناستكهمتعهچون معمولاً ما لا يغنياستاز اينجهتحضرتفرمودند نميشود رجمنميشود چونما لا يغنياستچرا؟ چونهميشهدر دسترسنيستكمپيدا ميشود متعه در دسترسهميشگيحالا اگرشوهر عنينشد يااينكهشوهر مريضشد كهديگر نميتواند مريضنخاعيشد خبمسلماينزنهاييكهشوهر نخاعيدارند و نميتواند هيچوقتيككاريبكند مالا يغنيهاستاز اينجهتميگوييممحصنه نيست ميگوييمديگر. حالا باز همروياينفكر بكنيد. اگر اينعرضمندرستباشد اينخيليمشكلها حلميشود در اينجا كهفقهاء با يكاحتياطو با يكاشكالو امثالاينها از قضيهگذشتهاند آنوقتاگر اينعرضمندرستباشد آناستيحاشهمكهديروز ميكرديم استيحاشاينبودكهميگفتيمكهمتعهرا چرا استثناء كردهاند؟ برايخاطر اين كهمتعههماينجورياستمثلدائمميبيند آنوقتجواباستيحاشرا بگوييممتعهايكهفرضشدهدر اينروايتها بهقرينهعمومعلتآنجاها ميگويد كهفرد غالبيكهمتعهها عندهنيستند متعهها هميشهدر خانواده خودشانزندگيميكنند گاهياينزنو مرد بههمميرسند پسبنابرايناصلاً ما لا يغنيهچونما لا يغنيهاستازاينجهتحضرتفرمودند كهنهاينمحصن نيستتقريباً ديگر تخصيصنيستتخصصاستروايت5، باب2: - همان .
و بالاسناد عنيونسعناسحقبنعمار قالقلتلابيابراهيم7 الرجل تكونلهالجاريهاتحصنه؟ قالفقالنعمچونكههميشگيبا اوستديگر انما هو عليوجهالاستغناء چونكهآنامهمثلزنحرهميبيند و ما يغنيهاست ديگر پساينمحصناستقالقلتو المرأة المتعة قاللا انما ذلكعلي الشيء الدائمآنكهما گفتيمدائمشرا گفتيماما متعهدائمنيستچهفرقي ميكند؟ بگوييمكهفرقشايناستكهمتعهعندهنيستو اما غير متعه، سريه مثلزنشميبيند و هميشهبا اوستاز اينجهتآنرا فرقگذاشتهاند بينمتعه و دائم، اينظاهراًاينجوريكهمنعرضميكنمخوبرفعميشود حرفها آن استبعاد ديروز همظاهراً رفعميشود اينرواياتباب2 را ديگر نميخوانيم چيزيندارد. فردا انشاءالله رواياتباب3 را ميخوانيميكقدريرويآن مطالعهبكنيد ببنيمكهچهبايد گفت وصليالله عليمحمد و آلمحمد.