MIME-Version: 1.0 Content-Type: multipart/related; boundary="----=_NextPart_01C9846A.19C1C960" Ce document est une page Web à fichier unique, ou fichier archive Web. Si ce message est affiché, votre navigateur ou votre éditeur ne prend pas en charge les fichiers archives Web. Téléchargez un navigateur qui prend en charge les archives Web, par exemple Windows® Internet Explorer®. ------=_NextPart_01C9846A.19C1C960 Content-Location: file:///C:/9F19BE39/AUTnews01.02.09.htm Content-Transfer-Encoding: quoted-printable Content-Type: text/html; charset="us-ascii"

معصومه<= /b> قلع= 07; چهی پس از ±= 7;۱ سال انتظار ا= 93;دام شد

 

یکشنبه ۱= 79;م بهم= ن ۱= 79;۸۷

خ= 76;رنامه امیرکبیر<= /b>

ww= w.autnews.us/archives/1387,11,00016391

 

= بنا ب= ه گزارشها®= 0; رسیده به سا= 740;ت حقوق بشر = 575;یران معصومه قلعه جهى صبح روز = 662;نجشنبه د= 585; زندان رف= 87;نجان به دار آویخته ش= 583;.

=  

= این خبر توسط مطبوعات = 85;سمى ایران تایید نشده است.

=  

= آسیه = امینی نیز در وبلاگ شخ= 89;ى خود ” وارش” نو= 88;ت: ” معصومه اعدام شد. صبح پنج ش= 606;به عده زیاد= 40; تلاش کرد= 06;د که از اولیاء دم رضایت بگیرند. از جمله و&#= 1705;یلش و &#= 1581;تا افرادی که د زندان و اجرای احکام او= 606; کار می کردند. &#= 1575;ما نشد که نشد. امروز آقای خرمشاهی زنگ زدن و گفتن آرام و صبور پذی= 85;فت و رفت… “

=  

= لازم = به یادآوری معصومه قلعه چهی = 576;ه نوشته سایت خبر= 740; آفتاب، متهم بود که همسرش را به قتل رسانده است. م&#= 1593;صومه که پس از قتل همسر= 88; ابتدا فرار کرد، اما بعد خودش را تسلیم پلیس نمو= 83;، گفته بود که به بی= 605;اری صرع مبتل= 75;ست و در زمان &#= 1575;رتکاب قتل همسرش دچار حمله بوده و انگیزه قتل نداش= 78;ه است. = 607;مسر معصومه با سنگی ک&#= 1607; به سر= 588; اصابت کرد، فوت = 606;مود.

=  

= وکیل = وی می گوید که معصومه قصد فثل ن= 583;اشته و بیماری او در رخ دادن = 575;ین اتفاق نقش عمده ای داشته است. وی ا= 86; رئیس قوه = 602;ضائیه درخواست کرده بود که با توجه به اختیارات خود حکم را متوقف کند تا شاید معصومه امک= 5;ن گرفتن رض= 75;یت از ا= 08;لیا دم را داشته باشد.=

=  

= حقوق بشر ا= ;یران

=  

=  

= روای= 78; نزدی= ک از ا= 93;دام یک زن

= “بین زمین و آسمان می رقصید“

=  

= معصو= 05;ه قلعه چهی، زن ۳۲ ساله ای که ۱= 78; سال ب= ;ا حکم اعدا= 05; در زندان ر فسنجان به سر برد، بام= 83;اد روز پنج شنبه ۱۰ ‏= بهمن ماه در حضور خ= 575;نواده اش، = 82;انواده مقتول، د= 75;دستان رفسنجان، رئیس زندان، وکیلش و چند تن از کا= 585;کنان زندا= 606; ‏رفسنجا = 6;، به دار آویخته ش= 583;. مصاحبه ا= 40; که پیش ر= 608; دارید تصویر کردن آخرین لحظه های زندگ= 740; زنی است که متهم بود ‏همسرش را به قتل رسانده. با عب= 583;الصمد خرمشاهی، وکیل معص= 08;مه، از ا= 93;دام او پ= 85;سیده ایم. = 575;ین روزها او سخت برآشفته و ‏غمگین = 575;ست و از زنی می گوید که ۱۲ سال ر= ;ا با ا= 05;ید سپری کرد.‏

=  

= ‎&#= 8206;آقای خرمش= اهی کی راهی کرمان شدید؟‎ &= #8206;‏ &= #8207;

=  

= چهار&= #1588;نبه بود که رس= 740;دم رفسنجان. نزدیک غروب با هماهنگی قبل= 40; راهی زندان شد= 05;. ساعت حدودا ۵-۶ بود. جلوی زندان ‏که رسیدم دیدم یک زن و مرد پیر که لباسه= 75;ی بلوچ پوشیده ب= 08;دند و بسیار نگران و ب= 585;آشفته بودند حوالی زندان نشسته اند. ‏حدس زدم باید = 582;انواده معصومه باشند. رفتم جلو و پرسیدم. خودشان بودند. مادرش بی قرار = 608; گریان بود. ولی پدرش که ‏ظاهرا بازنشسته نظامی اس= 78;، آرام و موقر بود. ‏

=  

= رفتم &= #1583;اخل زندان. از برخورد رئیس زندان (آقای مقبلی) و همین طور مسوو= 04;ان قضایی معلوم بود که می خواهن= 83; هر کاری = 207;از دس= 578;شان برمی آید انجام دهند تا ش= 75;ید بشود جلوی حکم را با رض= 575;یت گرفت. چون مراحل قانون= 40; و حقوقی همگی طی شده ‏بود و <= span class=3DSpellE>این ا= 604;بته به خاطر انسانیت زیاد معص= 08;مه بود. او از هر نظر در زندان، زن= 740; نمونه بود. آلود= 607; هیچ چیز نشده بود. زنی ‏تحصیل کرده بود که ور= 586;ش می کرد. مهربان و = 605;ودب بود و همه &#= 1583;وستش داشتند. از زن= 583;انبان گرفته تا زندانی. همیشه کار ‏می کر&#= 1583;. صنایع دس= 78;ی درست می کرد و <= span class=3DSpellE>هزینه های زندگی خو= 83;ش را در زندان در می آورد. &#= 1576;ه خاطرخصل= 8;های انسانی او ‏بود ک&#= 1607; همه نگران و ناراحت از اج= 585;ای حکمش بود= 06;د. ‏

=  

= ‎&#= 8206;او= را در چه شرا= 740;طی دیدید؟‎ &= #8206;‏ &= #8207;

=  

= در حضور خانم = 575;فضلی و رئیس زندان دیدمش. آرام بود و موقر. بشوخی به ا= 08; از قول خودش گفت= 605;: الان می آیی د= 740;دنم آقایخرمشاهی= 67;! و بعد خود= 605; هم جواب د= 575;دم ببخشید که زودتر نشده بود… ( من هرگز معص= 08;مه را ا= 86; نزدیک ندیده بودم. او مرا ‏به عنوان وکیل انتخاب کرده و بارها و بارها ب= 575; هم تلفنی صحب= 578; کرده بود= 40;م. پرونده اش را چون فرصت کمی برای دفا= 593; ‏داشت با پست برای من ارسال کرده بود= 06;د و من نیز وکالتنا = 5;ه ام ر= 75; به همین ترتیب فر= 87;تاده بودم.)‏

=  

= به معصو= مه نگفته بو= 83;یم که قرار ا= 587;ت حکمش اجر= 75; شود. ولی خودش = 601;همیده بود. اگرچه بوضوح چی= 86;ی نمی گفت. ولی ‏<= span class=3DSpellE>آنروز، ه= 605; من، هم خا= 606;واده اش و هم خانم = 605;هناز افضلی (فیلمساز) به دی= 583;نش رفته بود= 40;م. شک برده بود و وقت حرف زدن، ‏مکث می کرد و <= span class=3DSpellE>به فکر می رفت. آرام گفت: = آمده = 575;ی اجرای حکمم را ببینی آق= 75;ی خرمشاهی؟ برایم خیلی زحمت کشیدی. می ‏دانم. به ا= 08; گفتم چرا این طور حرف می زنی؟ طوری که نشده و هنوز فرصت هست. ساکت = 605;اند و چیزی نگفت اما می دانم ‏که می دا= 606;ست. ‏

=  

= ‎&#= 8206;معصو= 05;ه در چه سالی به زندان رفت؟‏‎&#= 8206;

=  

= سال ۷۵. هشت ماه بعد از وقوع قتل. ‏

=  

= ‎&#= 8206;آیا فرصت شد از او درباره قتل بپرس= 40;د؟ <= /b>

=  

= بله. و اتفاقا م= 91;مئنم که موکل= 05; هرگز به من در این= 576;اره دروغ نگفت. من م&#= 1608;کلان بسیاری داشته ام. موکل ده= 75;ن که باز می کند ‏می دانم راست می گوید یا د= 585;وغ. به ص= 85;احت و صداقت معصومه ایمان دارم. وقتی از او در= 576;اره محمد قوس پرسیدم. ‏صادقان = 7; گفت که هر گز دوستش نداشتم. با زور زنش ش= 583;م. عموزاده مادرم بو= 583; و از پیش ما را بنام خوا= 06;ده بودند. م= 606; درس ‏خوا= 06;ده و دانشجو= 40; سال آخر ب= 608;دم و او کار و سواد درست و حسابی ند= 75;شت. نمی خواس= 78;مش ولی خانو= 75;ده مجبورم کرد.‏

=  

= ‎&#= 8206;چرا پذیرفتœ= 7; او که زنی تحصیل کرده بود؟

=  

= من هم همین را ازش پ= 585;سیدم و او = 576;ا تاسف گف= 78; که ای بابا! شما نمی <= span class=3DSpellE>دانید که دختر = 576;لوچ نمی توان= 83; به خ= 75;نواده اش ن= 07; بگوید! ‏مجبو= 585; بودم! مر= 575; به نام او خوانده بودند. اگ&#= 1585; نمی پذیر= 01;تم، قبل از همه خانو= 75;ده خودم طردم می کرد. ۲۳ سال بیشت= 85; نداشتم. ‏کجا می رفتم؟ چه می کردم؟ ‏

=  

= ‎&#= 8206;بعد ا= ز ازدواج چه کرد؟ آیا = 575;ز زندگی و ا= 586;دواجش راضی بود؟‏= ‎ &= #8206;

=  

= آن طور که= ; معصومه تعریف کرد، آنها ۲۴ ماه در عقد بودن= 83;. اما هشت ماه ب= 575; هم زندگی کردند. اما عجی= 76; اینکه در تمام این ‏هشت ماه معصومه نتوانسته بود با او ارتبا= 591; زناشویی برقرار کند. ‏

=  

= ‎&#= 8206;یعنی = باکره بود؟‏‎ ‎<= span lang=3DAR-SA style=3D'font-size:14.0pt;mso-fareast-font-family:"Times New R= oman"; mso-fareast-language:FR'>

=  

= بله. ا= ;ین را خ= 08;دش گفت. گفت نمی توانستم تمکین کنم. دوستش نداشتم. آدم بدی نبود ولی اخلاق خودش را د= 75;شت و ما به ه&#= 1605; ‏ربطی ند= 75;شتیم. هرگز هم ع= 604;اقه ای ب= 07; او در من پیدا نشد. در ان رو= 586; هم که این اتفاق اف= 78;اد او طبق معمول ناگهان از پ= 88;ت ‏مرا گرفت. شوکه شدم. از ای= 606; کار بدم می آمد. نفسم بند می آمد. دیدم نمی توانم ره= 575; شوم. دست وپا زدم. ف&#= 1575;یده ای ن= 83;اشت. ‏دیدم نفسم بال= 575; نمی آید = 608; او رهام نمی کند. دست بردم سمت کابینت و اولین = 670;یزی که به دستم رسی= 83; را ب= 85;داشتم و به سمت ‏پشت سرم بردم و به او زد= 605;. از ش= 75;نس بدم. سنگ ب&#= 1607; سر او و گیج گا= 607;ش اصابت کرد و باقی اش را خ= 08;دتان می دانید. ‏

=  

= ‎&#= 8206;حرفه= 75;ی آخرش= چه بود؟ پ= 588;یمان بود؟ امی= 83; داشت؟<= span dir=3DLTR> <= /b>

=  

= یکی ا= ز افسوسها®= 0; من این است که همیشه معصومه را پر &#= 1575;ز امید شناخته بودم. همیشه امیدوار بود و با روحیه. در حالی که ‏معمولا = 05;وکلان من این طور نیست= 06;د. این منم که به آنها دائم امی= 83; می دهم و می خواهم که درست و سالم در زندا= 606; رفتار کنند ‏و ا= 605;یدوار باشند. ولی این دختر = 581;تا در آخرین = 585;وز که همه ما &#= 1576;ه شدت نارا= 81;ت و پریشان شده بودی= 05;. وقتی به او گفتم چیزی ‏بگو= 548; چیزی بخواه یا حتا مرا نصیح= 78; کن. صبور و &= #1605;حکم گفت: آقای خرمشاهی هر گز امی= 583;ت را ا= 86; دست نده! ‏

=  

= بعد هم تشکر کرد. گفتم کار= 40; برایت نکرده ام معصومه. انشاء ال= 607; دفعه بعد که به دی= 583;نت می آیم. خبرهای بهتری دارم. ‏سکوت کرد و فقط آرام گفت: <= span class=3DSpellE>حلالم کنید. ‏

=  

= ‎&#= 8206;روز= آخر ب= ;رای رضایت ه= 05; اقدام کردید؟ <= /b>

=  

= از همان زندان با دادستان تماس گرفتم و کمک و نظر= 582;واستم. همانطور که گفتم همه مسوولان قضایی و زندان واقعا کمک ‏کرد= 06;د و همه جوره همراه بودند. م= 606; به زن= 583;انهای زیادی رفته ام. می دانید. اما واقع= 575; مثل این زندان ند= 40;ده بودم. هم= 607; شاید = 576;هوظیفه شان عمل می کنند. ولی چگونه ا= 587;ت که این همه فرق ا= 587;ت بین عملکرد انسانی افراد با هم؟ ای کاش زندان رفسنجان = 207;به عنوان الگو= 40; بهترین زندان و ب= 607;ترین زندانبا = 6; معرفی شو= 83;. ‏

=  

= به هر حال دادستان رفسنجان گفت که مت= 575;سفانه خانواده اولیای د= 605; مصرانه خ= 08;استار اجرای حکم هستن= 83; و بسیار بعید است که ‏رضای= 78; بدهند. ‏

=  

= ‎&#= 8206;شب پنج شنبه چه کردید؟‎ &= #8206;

=  

= یکی ا= ز بدترین شبهای زندگی ام بود. تا ساعت حدو= 583; ۴ صبح بیدا= ;ر بودم و قدم می زد= 605;. ۴ صبح راهی= ; زندان شد= 05;. فضا خیلی ‏گر= 601;ته بود. وارد زندان شد= 05;. دعا می کردم اولیای د= 605; نیایند. چند دقیقه بع= 583; رئیس زندان و فرمانده نیروی انتظامی و دادستان ‏هم آمدن= 83;. تلاش همه = 575;ین بود که بش= 608;د رضایت گرفت. پدر مقتول پی= 85;مردی بلوچ بو= 83; که از بستگان معصومه نیز محسو= 576; می ‏شد. او قسم خورد= 07; بود طناب دار را به گردن معصومه بیندازد = 608; به هیچ وج&#= 1607; راضی نمی شد از خون او بگذرد. آنجااحساس کردم هیچ چیز جز انتقام این مرد را آرام نمی کند و جلودار= 88; نیست. و همسرش حتا بر سرو کول خود می زد که ‏چرا زودتر حکم اجرا نمی شود. &#= 8207;

=  

= آنجا هر چه کردیم و هرچه گفتیم تا= 79;یری نداشت. معصومه را آو= 585;دند. دوبار طن= 75;ب را ب= 07; گردنش انداختند تا شا= 740;د این صحن= 07; ‏اولیای دم را به رحم آورد و زندگی ر= 575; به ا= 40;ن دختر جوان ببخ= 88;ند. ولی آنها همچنان قسم خورد= 07; بودند. ‏

=  

= ‎&#= 8206;معصو= 05;ه چه می کرد؟‏‎ ‎<= span lang=3DAR-SA style=3D'font-size:14.0pt;mso-fareast-font-family:"Times New R= oman"; mso-fareast-language:FR'>

=  

= او آرام و موقر بود. مثل همیشه. به او گفتی= 05; تو چی= 586;ی بگو. تو بخواه از انها التماس کن. اما او ت= 06;ها رو به مادر همسرش ‏گفت: به جان محمد قوس ببخش مرا. &= #1608; مادرش ه= 05; گفت به جان او نمی بخشم. همین. = 605;عصومه لبخندی روی صورت= 88; بود ‏که ا= 588;ک همه کسان= 40; که آنجا بودند را در اورده بود. همه واقعا مت= 75;ثر و منقلب ب= 608;دند. موعظه، التماس، پند= 08; اندرز، حدیث، ‏آ= 40;ه، تمنا،… هیچ چیز کا= 585;گر نبود. تنها کسی که آرام بود و انگار فقط می <= span class=3DSpellE>خواست از این همه در و رنج خلاص شود او بود. ‏رفت به سمت چهار پایه و پدر شوهر= 88; از ن= 85;دبام بالا رفت = 578;ا طناب را خودش بکشد. ‏

=  

= ‎&#= 8206;به= چه فکر م®= 0; کردید آقای = 582;رمشاهی؟‎&#= 8206;

=  

= دستم که از همه جا کوتاه شد، چنان م= 578;اثر و گریان ب= 608;دم که فقط فکر می کردم این نماد = 580;هالت است که دارد = 591;ناب را می ‏کشد. تقصیر یک فرد نی= 587;ت. او قسم خورده است که عروسش را بکشد. همانطور که پدر مع= 589;ومه سنتش او را و= 75;داشته بود ‏دخت= 85;ش را ب= 07; زور به کسی بد= 607;د که نمی خو= 575;هد. همه این سنتها و آداب و رسوم مظهر جهالتند. از خو= 583;م می پرسید= 05; چرا = 75;وباید ۱۱ سال ب= ;ا امید و شور زندگ= 740; سر کند؟ چ= 585;ا این همه درد و &#= 1585;نج؟ می گفت یک شب در بند ۳ در ۴ متری مان باز می ‏ش= 608;د و زنی با &#= 1670;هار بچه م&#= 1740; آید. شب بع&= #1583; زنی معتاد از راه می رسد. شبی بعد زنی روانی، ه= 05;بندی بعدی زنی = 576;یمار است. ‏یک= 740; بد خلق. یکی جان®= 0;…. همه اینه= 75; را تحمل می کرد چون امید داشت. اگ= 585; قرار بود بعد از ۱۱ سال اعدام شود چرا = 75;ین ‏همه رنج متحمل شد؟ برای اینکه د= 85; پایان به ای= 606; نقطه برس= 83; ؟ در ذهنم پر از چرا بود. هنوز هم هست. نمی توان= 05; آن لحظه ‏ها را فر= 575;موش کنم. ‏

=  

= ‎&#= 8206;و بال= اخره؟‎ &= #8206;

=  

= آفتا= 76; طلوع کرده بود و درست روی صور= 578; او گل انداخته بود. طناب را کش= 740;دند. بین زمین و آسمان انگا= 85; می رقصید. ‏دوبار پ= 75;یش تکان خورد. دوبار پلکش باز و بسته شد. د&#= 1588;تمالش از د= 87;تش افتاد. و یک نفر گفت: تمام شد. ‏=

=  

= عبدا= 04;صمد خرمش= اهی آهی = 76;لند می کشد و شعری می خواند که ساعاتی پس از اع= 583;ام موک = 4;ش برای او سروده است: ‏

=  

= در آن سپیده دم = 606;امبارک موعود

= در امتداد ش= 40;ون و اندوه

= آنجا که بی= ; قرار‏

= مرگ ر= ا در آغوش کشیدی

= قطره = قطره غصه می خورم=

= با طعم ط= ;ناب دار

= در سپیده دم نامبا= 85;ک موعود

= وقتی = طناب

= واسط= 07; شد

= میان تو و= ; آسمان=

= از دست می رفتم ‏

= تا دور دست<= /o:p>

= در ازدحام خ= 75;کستری بغض،‏

= وقتی که دست خشم = 608; جهالت=

= چهار<= /span>پایه ی مرگ <= span class=3DSpellE>را از زیر پایت کشید،

= تا رها شوی از حسرت رهایی=

= برج ه= ای مراقبت زندان‏

= چه شرمگنانه نگاهت می کردند. ‏

= آ……ه! ای زن ستمک= 88;یده ی شرقی

= در هی= ات انتظار

= انتظار همیشه بی پایان<= /span>

= پوشیده در شولای انزوا=

= درآن سپیده دم= ; نامبارک موعود

= میان آسما= ن و زمین=

= چه عا= شقانه می رقصید= 40; با مرگ‏

= بی پروا و بی هراس‏

= میان آن همه مامور=

= آن همه معذور،

= در آن سپیده دم = 606;امبارک موعود

 

------=_NextPart_01C9846A.19C1C960 Content-Location: file:///C:/9F19BE39/AUTnews01.02.09_fichiers/themedata.thmx Content-Transfer-Encoding: base64 Content-Type: application/vnd.ms-officetheme UEsDBBQABgAIAAAAIQCCirwT+gAAABwCAAATAAAAW0NvbnRlbnRfVHlwZXNdLnhtbKyRy2rDMBBF 94X+g9C22HK6KKXYzqJJd30s0g8Y5LEtao+ENAnJ33fsuFC6CC10IxBizpl7Va6P46AOGJPzVOlV XmiFZH3jqKv0++4pu9cqMVADgyes9AmTXtfXV+XuFDApmaZU6Z45PBiTbI8jpNwHJHlpfRyB5Ro7 E8B+QIfmtijujPXESJzxxNB1+SoLRNegeoPILzCKx7Cg8Pv5DCSAmAtYq8czYVqi0hDC4CywRDAH an7oM9+2zmLj7X4UaT6DF9jNBDO/XGD1P+ov5wZb2A+stkfp4lx/xCH9LdtSay6Tc/7Uu5AuGC6X t7Rh5r+tPwEAAP//AwBQSwMEFAAGAAgAAAAhAKXWp+fAAAAANgEAAAsAAABfcmVscy8ucmVsc4SP z2rDMAyH74W9g9F9UdLDGCV2L6WQQy+jfQDhKH9oIhvbG+vbT8cGCrsIhKTv96k9/q6L+eGU5yAW mqoGw+JDP8to4XY9v3+CyYWkpyUIW3hwhqN727VfvFDRozzNMRulSLYwlRIPiNlPvFKuQmTRyRDS SkXbNGIkf6eRcV/XH5ieGeA2TNP1FlLXN2Cuj6jJ/7PDMMyeT8F/ryzlRQRuN5RMaeRioagv41O9 kKhlqtQe0LW4+db9AQAA//8DAFBLAwQUAAYACAAAACEAa3mWFoMAAACKAAAAHAAAAHRoZW1lL3Ro ZW1lL3RoZW1lTWFuYWdlci54bWwMzE0KwyAQQOF9oXeQ2TdjuyhFYrLLrrv2AEOcGkHHoNKf29fl 44M3zt8U1ZtLDVksnAcNimXNLoi38Hwspxuo2kgcxSxs4ccV5ul4GMm0jRPfSchzUX0j1ZCFrbXd INa1K9Uh7yzdXrkkaj2LR1fo0/cp4kXrKyYKAjj9AQAA//8DAFBLAwQUAAYACAAAACEArm+SApsG AABRGwAAFgAAAHRoZW1lL3RoZW1lL3RoZW1lMS54bWzsWU9vG0UUvyPxHUZ7b2MndhpHdarYsRto 00axW9TjeHe8O83szmpmnNQ31B6RkBAFcaASN5AQUKmVuJQTHyVQBEXqV+DNzO56J16TpI2ggvqQ 7M785v1/b97MXr5yL2bogAhJedL26hdrHiKJzwOahG3v1rB/Yc1DUuEkwIwnpO1NifSubLz7zmW8 riISEwTrE7mO216kVLq+tCR9GMbyIk9JAnNjLmKs4FWES4HAh0A3ZkvLtdrqUoxp4qEEx0B2GP38 DRC7OR5Tn3gbOfUeAxaJknrAZ2KgaZNsSQkb7Nc1Qk5llwl0gFnbA0YBPxySe8pDDEsFE22vZn7e 0sblJbyeLWJqwdrSur75ZeuyBcH+suEpwlHBtN5vtC5tFfQNgKl5XK/X6/bqBT0DwL4PmlpZyjQb /bV6J6dZAtnHedrdWrPWcPEl+itzMrc6nU6zlcliiRqQfWzM4ddqq43NZQdvQBbfnMM3Opvd7qqD NyCLX53D9y+1Vhsu3oAiRpP9ObR2aL+fUS8gY862K+FrAF+rZfAZCqKhiC7NYswTtSjWYnyXiz4A NJBhRROkpikZYx/CuIvjkaBYM8DrBJdm7JAv54Y0LyR9QVPV9t5PMaTEjN7LZ9+9fPYEHd1/enT/ x6MHD47u/2AJOau2cRKWV734+pM/H32I/njy1YuHn1XjZRn/6/cf/fLTp9VASJ+ZOM8/f/zb08fP v/j4928fVsA3BR6V4UMaE4lukEO0x2NQzFjFlZyMxNlWDCNMyys2k1DiBGsuFfR7KnLQN6aYZd5x 5OgQ14K3BZSPKuDVyV1H4EEkJopWcL4WxQ5wh3PW4aLSCtc0r5KZh5MkrGYuJmXcHsYHVby7OHH8 25ukUDfzsHQU70bEEXOX4UThkCREIT3H9wmp0O4OpY5dd6gvuORjhe5Q1MG00iRDOnKiabZom8bg l2mVzuBvxzY7t1GHsyqtt8iBi4SswKxC+CFhjhmv4onCcRXJIY5Z2eDXsYqqhBxMhV/G9aQCT4eE cdQLiJRVa24K0Lfk9GsYKlal23fYNHaRQtH9KprXMedl5Bbf70Y4TquwA5pEZex7ch9CFKNdrqrg O9zNEP0OfsDJQnffpsRx98nV4BYNHZFmAaJnJkL7Ekq1U4FjmvxdOWYU6rGNgfMrx1AAn3/5qCKy 3tRCvAl7UlUmbB8rv4twx4tul4uAvvk1dwtPkl0CYT6/8bwtuW9LrvefL7mL8vm0hXZWW6Hs6r7B NsWmRY4XdshjythATRm5Lk2TLGGfCPowqNeZ4yEpTkxpBI9ZXXdwocBmDRJcfUBVNIhwCg123dNE QpmRDiVKuYSDnRmupK3x0KQreyxs6gODrQcSqx0e2OEVPZyfCwoyZrcJzeEzZ7SiCZyW2cqljCio /SrM6lqoU3OrG9FMqXO4FSqDD+dVg8HCmtCAIGhbwMqrcEDXrOFgghkJtN3t3pu7xXjhPF0kIxyQ zEda73kf1Y2T8lgxNwEQOxU+0oe8E6xW4tbSZF+D22mcVGbXWMAu997reCmP4JmXdN4eS0eWlJOT Jeiw7bWay00P+Thte2M408JjnILXpe75MAvhZshXwob9iclssnzmzVaumJsEdbimsHafU9ipA6mQ agvLyIaGmcpCgCWak5V/uQlmPS8FbKS/ghQraxAM/5oUYEfXtWQ8Jr4qO7s0om1nX7NSyieKiEEU HKIRm4g9DO7XoQr6BFTC1YSpCPoF7tG0tc2UW5yzpCvfXhmcHccsjXBWbnWK5pls4SaPCxnMW0k8 0K1SdqPc2VUxKX9OqpTD+H+mit5P4KZgJdAe8OEeV2Ck87XtcaEiDlUojajfF9A4mNoB0QJ3sTAN QQW3yea/IAf6v805S8OkNRz41B4NkaCwH6lIELILZclE3wnE6tneZUmyjJCJqJK4MrVij8gBYUNd A1f13u6hCELdVJOsDBjc8fhz37MMGoW6ySnnm1NDir3X5sA/3fnYZAal3DpsGprc/oWIFbuqXW+W 53tvWRE9MWuzGnlWALPSVtDK0v4VRTjjVmsr1pzGy81cOPDivMYwWDREKdz3IP0H9j8qfGa/TOgN dcj3oLYi+NCgiUHYQFRfsI0H0gXSDo6gcbKDNpg0KWvarHXSVss363PudAu+x4ytJTuNv89o7KI5 c9k5uXiexs4s7Njaji00NXj2eIrC0Dg/yBjHmG9a5a9OfHQXHL0F9/sTpqQJJvimJDC0ngOTB5D8 lqNZuvEXAAAA//8DAFBLAwQUAAYACAAAACEADdGQn7YAAAAbAQAAJwAAAHRoZW1lL3RoZW1lL19y ZWxzL3RoZW1lTWFuYWdlci54bWwucmVsc4SPTQrCMBSE94J3CG9v07oQkSbdiNCt1AOE5DUNNj8k UeztDa4sCC6HYb6ZabuXnckTYzLeMWiqGgg66ZVxmsFtuOyOQFIWTonZO2SwYIKObzftFWeRSyhN JiRSKC4xmHIOJ0qTnNCKVPmArjijj1bkIqOmQci70Ej3dX2g8ZsBfMUkvWIQe9UAGZZQmv+z/Tga iWcvHxZd/lFBc9mFBSiixszgI5uqTATKW7q6xN8AAAD//wMAUEsBAi0AFAAGAAgAAAAhAIKKvBP6 AAAAHAIAABMAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAFtDb250ZW50X1R5cGVzXS54bWxQSwECLQAUAAYACAAA ACEApdan58AAAAA2AQAACwAAAAAAAAAAAAAAAAArAQAAX3JlbHMvLnJlbHNQSwECLQAUAAYACAAA ACEAa3mWFoMAAACKAAAAHAAAAAAAAAAAAAAAAAAUAgAAdGhlbWUvdGhlbWUvdGhlbWVNYW5hZ2Vy LnhtbFBLAQItABQABgAIAAAAIQCub5ICmwYAAFEbAAAWAAAAAAAAAAAAAAAAANECAAB0aGVtZS90 aGVtZS90aGVtZTEueG1sUEsBAi0AFAAGAAgAAAAhAA3RkJ+2AAAAGwEAACcAAAAAAAAAAAAAAAAA oAkAAHRoZW1lL3RoZW1lL19yZWxzL3RoZW1lTWFuYWdlci54bWwucmVsc1BLBQYAAAAABQAFAF0B AACbCgAAAAA= ------=_NextPart_01C9846A.19C1C960 Content-Location: file:///C:/9F19BE39/AUTnews01.02.09_fichiers/colorschememapping.xml Content-Transfer-Encoding: quoted-printable Content-Type: text/xml ------=_NextPart_01C9846A.19C1C960 Content-Location: file:///C:/9F19BE39/AUTnews01.02.09_fichiers/filelist.xml Content-Transfer-Encoding: quoted-printable Content-Type: text/xml; charset="utf-8" ------=_NextPart_01C9846A.19C1C960--